وبلاگ شخصی علی پیروزمند

اینجا بازتابی‌ از دغدغه‌مندیها، مطالعات و تأملات من، در باب سیاست، جامعه و زندگی است.

بیست و چند اشتباه در راه رسیدن به بیست و چند سالگی

یادداشتی به مناسبت تولد امسالم، از اشتباهاتی که تلاش می‌کنم از آنها یادبگیرم.

برای تولدم

برای تولدم...

بخشی برای کتاب

مدتها بود که این ایده را در ذهن می‌پروراندم که آنچه خوانده‌ام را با شما به اشتراک بگذارم، منتها چالش پیش روی من زیاد بودن از این قبیل محتوا بود و تکراری بودن آن. که خب چه بخوانیم خوب است؟ چه کتابی بیشتر می‌تواند خوب باشد؟ و بسیاری هم بسیار بهتر از من مشغول انجام این‌کار (معرفی کتاب) هستند. فلذا خیلی به انجام این کار مایل نیستم. احتمالا برای اینجا بخشی مختص به کتب اضافه کنم و در آن شاید نقدی کوتاه، یا شاید تنها طبقه‌بندی‌ای داشتم باشم برای آنچه که تاکنون خوانده ام. در همین ابتدا این کار باعث شده تمام کتبی که پیش از این خوانده‌ام را برداشته و قدری مرور کنم، برای به اشتراک گذاشتن معرفی‌ای از آنها در اینجا. شاید هم آرشیوی باشند برای در دسترس قرار گرفتن در اینترنت. معرفی هایی بی طرفانه، در فضایی که تمام فروشندگان اینترنتی کتاب مایلند از همه‌ی محصولاتشان تبلیغ کنند.

به‌هر روی و با هر نیتی که شده، بیش از این درگیر جزئیات نخواهم شد و این پست نگاشته شد، تا پذیرای پیشنهادات شما باشم در این خصوص که 

" چه کنیم خوب است؟ "

(امکان ارسال نظر در این پست به صورت خصوصی و تا یک هفته فعال است)

آپدیت پست : 24اکتبر2021

من متوجه شدم که جمع آوری یک آرشیو از آنچه که تا کنون خوانده‌ام بیش از جد زمان‌بر خواهد بود و همچنین از آنجائی که استقبال صورت گرفته نیز آنطور که باید، باب میل نبود، احساس کردم شاید بهتر باشد زمانی که قرار است صرف جمع آوری این آرشیو کنم را مشغول انجام دیگر کارها باشم چرا که به میزان بیشتری میتوانند برای من مفید بوده و سود برسانند. پس چند کتابی نیز که یادداشتی برای آنها تهیه کرده بودم را کنار گذاشته و احتمالا دیگر این بخش آپدیت نخواهد شد.

13:11:51 2021-10-24

اصلا چرا باید معاشرت کنیم؟

در طی چند مدت اخیر درگیر این مجموعه از تفکرات بودم که اصلا چرا باید ارتباطات جمعی داشت؟ 

 (مدت زمان مطالعه 6دقیقه)

آنچه از 10 سال وبلاگ نویسی یاد گرفته‌ام

من وبلاگ نویسی را از سال 1389 شروع کردم، البته شاید هم قبلتر، اما در حال حاضر که چک میکنم اولین پستم مربوط است به نیمه دوم سال 89. امشب مشغول گشت میان این همه سال نوشتن بودم که بد نیست خلاصه‌ای از آن را با شما در میان بگذارم.

دیدن آنچه که قبلا نوشته‌ام یک تجربه‌ی خسته کننده و ناخوشایند است. حال دفترچه‌ی یادداشت باشد، توییتر باشد، یا هرچیز دیگر. معمولا اینگونه است که شما تغییراتی را در خود مشاهده نمیکنید چرا که شکل گرفتن آنها کاملا تدریجی‌ست. اما یکهو رو به رو شدن با عقاید خود در 10/15 سال قبل کمی تکان دهنده است.

و اینها جمع بندی آنچه است که من آموخته ام:

  • من به اندازه کافی پخته نبودم و اغب یادداشت ها حاصل ایده های تصادفی بوده اند
  • من در سالیان پیش بشدت بی قید و بند تر و کله شق تر بودم
  • من میل زیادی به مبالغه داشتم
  • بیشتر یادداشت های من درباره مسائل بی ارزشی بوده اند که حتی دلیل شکل گرفتن آنها را نمیدانم.
  • من خیلی زیاد از رنگ های متنوع استفاده میکردم و نوشته ها را ایتالیک و بولد میکردم
  • من در توصیف خیلی خوب عمل نمیکردم
  • عملا بیساری از آنچه که نوشته بودم بی محتوا بودند
  • من از سرویس دهنده های عجیب و غریبی سرویس گرفته بودم
  • من بسیار زیاد اهل کلیشه بودم
  • برایان تریسی برای من خیلی خارق العاده بود
  • در گذشته سعی داشتم برای همه چیز یک نمودار خطی و ساده رسم کنم
  • کمتر در جریان فناوری بودم
  • من کمتر راجع به وبلاگ نویسی میخواندم و اصلا در این کار حرفه ای نبودم
  • گاه یادداشت های بی ادبانه داشتم
  • به کامنتها خیلی زیاد بها میدادم
  • بیخود همه چیز را به همه جا لینک میکردم
  • منظم نبودم
  • و به معنای واقعی مغرور بودم

دیدن تحولات و تصور اینکه ده سال آینده کجا خواهم بود، بینهایت جذاب بنظر می‌رسد.

برای تولدم

بیست‌و هشت آذرماه نود و نه - برای تولدم...

یک رکورد برای این وبلاگ

بدین مناسبت که بعد از یازده سال وبلاگ نویسی، روز گذشته چیزی حدود پانصد و پنجاه بازدید داشتم که در شرایط رکود این حرفه، مقدار بازدید قابل توجهیست.

توقفگاهی برای من

در شرایط ملتهب فعلی که از تمام جوانب برای ایران احساس خطر میکنم، تنها احساس حاکم بر روح و روانم این است که چیزی باید در این مردم تغییر کند، آگاهی مردم باید افزاریش پیدا کند. مردم ما در حال پذیرفتن تاثیرات فراوان از رسانه هستند. رسانه‌ای که تصور میکنند به آن تسلط دارند و به خوبی مدیریتش میکنند. 

مهملی به نام آرامش

در حالی که صدای تلویزیون به عرش عالم هستی میرسد،

آرزو میکنم ای کاش تلویزیون اختراع نمیشد یا اصلا توانایی تولید‌مثل کشف نمیشد و یا حداقل بچها از 10 سالگی بدنیا می‌آمدند، از سنی که بتوان به آنها حالی کرد در این لحظه این رفتار صحیحی نیست، یا این رفتار صحیح است، این کار را بکن و یا این یکی را نه، میدانید ؟ اینها حداقل خواسته‌های من است.

اصول نگارش در این وب

با دوستم مشغول همصحبتی دررابطه با محتوای اینجا بودم، من مایل بودم و اصرار داشتم محتوایی که اینجا اشتراک میگذارم به زبان محاوره باشه، برای اینکه مخاطب های هستند که عادت به زبان نگارشی و ادبیات استاندارد ندارن و این باعث میشه حوصله خوندن نداشته باشن، محتوی رو رد کنن و در اخر چیزی به اونها نرسه. و دوستم حرف جالبی زد و اون این بودش که من مخاطب اینجارو انتخاب میکنم که چقدر شاخص باشه، نکته بعدی که یاد آور شد بهم این بودش که زبان محاوره بخش اعظمی از ارزش یک مقاله یا گفته رو سلب میکنه، حالا هرچند هم علمی و مفید باشه اما بهش یه ظاهر خیلی غیر موجه میده که باعث میشه اون عده قلیل که میلی به خوندن چیزی ندارن هم جدی نگیرند و بطور کل افت داشته باشه ارزش محتوی...

با دلایلی که در فوق ذکر شد از این به بعد تقریبا اغلب نوشته ها و پست ها، جز اونهایی که مربوط به زندگی شخصی خودم هستش با ادبیات استاندارد و رعایت اصول نگارشی نوشته میشه، تا هم نوشته ها ارزشمند باشند و هم مخاطب ارزشمندی میل داشته باشه به خوندن اونها :)